تبليغاتX
 داغ بی تو زیستن

داغ بی تو زیستن

.::یاد خدا آرام بخش قلبهاست::.

ختم قرآن

بنام خدا

 

سلام به روي ماهه همه ي دوستاي گل و عزيز خودم اميدوارم كه هر جا

 

هستيد خوب و خوش سلامت باشين الهي آمين ...

 

من خيلي خيلي .. شرمنده همتونم هستم آخه نتونستم بيام بهتون سر بزنم

اين چند روزه مسافرت مهم و يهويي برام پيش اومد بايد مي رفتم خلاصه

 

خيلي شرمندتونم اميدوارم كه به خوبي برا همتون جبران كنم انشالله...

 

به اميد خدا و كمك شما دوستاي باوفام يه بار ديگه دوره ختم قرآن گذاشتم

 

 اين دوره مي خوام تا 28 اسفند تموم بشه اميدوارم كه بازم كمكم كنيد ...

 

واقعاًنمي دونم چي بگم فقط خدا خيرتون بده همين...

 

انشالله اين دور هم كه ميخواد ختم بشه واسه سلامتي امام زمان و واسه

 

باباي من و پدر و مادر دوست عزيزم ذاكر ولايت و پدر عمو محسن از

 

مشهد  انشالله كه بهشون برسه 

 

من هر 30 جزء مينويسم شما هر جزء که مي خواين بخونيد تو قسمت

 

نظرات ميگين کدوم جزء بخونيد

 

سپاسگزارم از همتون

 

۱.خودم

 

۲.مامان

 

۳.عباس

 

۴.عمو محسن

 

۵.عمو محسن

 

۶.عمو محسن

 

۷.عمو محسن

 

۸.سعید

 

۹.آزاده مشکی پوش

 

۱۰.سارا جون

 

۱۱.سمیرا جون

 

۱۲.مرتضی

 

۱۳.مسافر کویر

 

۱۴.پگاه

 

۱۵.بهار جون

 

۱۶. ذاکر ولایت

 

۱۷.ذاکر عاشورایی

 

۱۸.داداش سعید

 

۱۹.روح الله

 

۲۰.مرتضی

 

۲۱.فائقه

 

۲۲.همدم

 

۲۳.نازنین گل

 

۲۴.نازنین گل

 

۲۵.منتظر بیقرار

 

۲۶.مهدی

 

۲۷.زمزمه

 

۲۸.محمد

 

۲۹.سعید

 

۳۰.خودم

 

هديه مي فرستم ثواب ختم کلام الله حميد مجيد به روح انبياء شهدا صالحين

 

مخصوصاً حضرت محمد مصطفي (ص) و علي مرتضي(ع) و فاطمه

 

زهرا(س) و حسن مجتبي و حسين شهيد دشت کر بلا و تسعة المعصومين

 

 

تا آنچه ثواب از ايشان عايد شود بخشيدم براي سلامتي امام زمان(عج) و

 

پدر عزيزم و پدر و مادر دوست عزیزم ذاکر ولایت و پدر عمو محسن از

 

مشهد

                 
                   


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 23:38 موضوع ختم قرآن | لینک ثابت


استعفا

 
بدين وسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و

 

مسئوليتهاي يک کودک هشت ساله را قبول ميكنم..

 

مي خواهم به يک ساندويچ فروشي بروم و فکر کنم که

 

آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

 

مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون مي

 

توانم آن را بخورم!

 

مي خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و بادوستانم

 

بستني بخورم.

 

مي خواهم درون يک چاله آب بازي کنم و بادبادک خود را

 

در هوا پرواز دهم.

 

مي خواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده

 

بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي

 

کودکانه را ياد مي گرفتم، وقتي نمي دانستم که چه

 

چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم.

 

مي خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه

 

راستگو و خوب هستند.

 

مي خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزي ممکن

 

است و مي خواهم که از پيچيدگيهاي دنيا بي خبر باشم.

 

مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم،

 

نمي خواهم زندگي من پر شود از کوهي از مدارک

 

اداري، خبرهاي ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ..

 

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يک

 

کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به

 

باران، و به ... اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت

 

اعتباري و بقيه مدارک، مال شما.

 

من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم...


  
 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 0:20 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت