تبليغاتX
 داغ بی تو زیستن

داغ بی تو زیستن

.::یاد خدا آرام بخش قلبهاست::.

افراد مشهور بهمن ماه

ایرانی ها
 
خسرو گلسرخی ( شاعر و مبارز ایرانی)

صادق هدایت (نویسنده ایرانی)

سیروس قایقران (فوتبالیست ایرانی)

محمود فرشچیان (مینیاتوریست ایرانی)

علی نصیریان (بازیگر ایرانی)

علیرضا خمسه (بازیگر ایرانی)

علیرضا عصار (خواننده ایرانی)

تورج نگهبان (ترانه سرای ایرانی)

افشین قطبی (مربی فوتبال ایرانی)

احسان حدادی (پرتاب‌گر دیسک ایرانی)

شهاب حسینی (بازیگر ایرانی)

سمیرا مخملباف (کارگردان ایرانی)

رویا نونهالی (بازیگر ایرانی)

دمیتری مندلیف (شیمیدان روس)

شَهرنوش پارسی‌پور (نویسنده ایرانی)

بزرگ علوی ( نویسنده ایرانی)
 
 

خارجی ها
 
ادیسون (مخترع آمریکایی)

گالیله (دانشمند ایتالیایی)

حسن اعرابی (پویا)

فرانسیس بیکن (فیلسوف انگلیسی)

چارلز داروین (طبیعیدان انگلیسی)

لنگستن هیوز (نویسنده آمریکایی)

سامرست موآم (نویسنده انگلیسی)

چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)

پرلمان (نویسنده آمریکایی)

پل نیومن (هنرپیشه آمریکایی)

کیم نواک (هنرپیشه آمریکایی)

کلارک گیبل (هنرپیشه آمریکایی)

جیمز دین (هنرپیشه آمریکایی)

فرانکلین روزولت (رئیس جمهور سابق آمریکا)

آبراهام لینکلن و رونالد ریگان(روسای جمهور سابق آمریکا)

ملک عبدالله دوم (پادشاه اردن) 
 
 
 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 23:32 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


...

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked  


يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

 

Why do you like me..? Why do you love me?


چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

 

I can't tell the reason... but I really like you


دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

 

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?

 
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

 

How can you say you love me?


چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

 

I really don't know the reason, but I can prove that I love U


من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

 

Proof ? No! I want you to tell me the reason


ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

 

 

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,


باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

 

because your voice is sweet,


صدات گرم و خواستنيه،

 

because you are caring,


هميشه بهم اهميت ميدي،

 

because you are loving,


دوست داشتني هستي،

 

because you are thoughtful,


با ملاحظه هستي،

 

because of your smile,


بخاطر لبخندت،

 

The Girl felt very satisfied with the lover's answer


دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

 

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident

and went in coma


متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت

كما رفت

 

The Guy then placed a letter by her side


پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

 

 

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?


عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف

بزني، ميتوني؟

 

 No! Therefore I cannot love you


 نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

 

Because of your care and concern that I like you Now that you

cannot show them, therefore I cannot love you


گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا

كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

 

Because of your smile, because of your movements that I love

you


گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

 

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot

love you


اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت

باشم

 

 

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love

you anymore


اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من

 دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

 

Does love need a reason?


عشق دليل ميخواد؟

 

NO! Therefore!!


نه!معلومه كه نه!!

 

I Still LOVE YOU...


پس من هنوز هم عاشقتم

 

True love never dies for it is lust that fades away

 


عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

 

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away


 اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

 

Immature love says: "I love you because I need you"


"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

 

Mature love says "I need you because I love you"


"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

 

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart

Determines Who Stays"


"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب

 

حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 23:14 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


داستان

 

چهار تا دوست كه ۱۵ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني

همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگ

 تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي

 ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون...

اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد

 و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت

بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون

رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه

مرسدس بنز بهش هديه داد...

 

دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت

هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت

شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه

 براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.

 

سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توي بهترين

دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت

 ساختماني بزرگ براي خودش تأسيس كرده و ميليونر شده... پسرم اونقدر

 وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ???? متري بهش هديه

 داد.

 

هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم

برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما

 در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم.

 راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟

چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ

 مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي!

 دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من

دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقاً همين دو هفته پيش به

مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و

 يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ???? متري هديه گرفت!

 

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در

 

موردش مطمئن نيستي افتخار نكن

 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 22:48 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


فرصت ها را ببينيد


فرصت ها را ببينيد...

 

 معمولاً کلمه فرصت در ار تباط نزديک با شانس به وجود آوردن ثروت

 خيلي زياد، مي آيد و ما اغلب فراموش مي کنيم که اين کلمه چندين معناي

 ديگر نيز دارد. يک فرصت، يک موقعيت است تا شما بتوانيد يک تفاوت

  ايجاد کنيد.

 مجموعه اي از شرايط که با امکاناتي براي رشد، پيشرفت، تجارت مثبت

 و کمال و فضيلت جا افتاده است.

 بله، امکانات فراواني را ثروت به وجود مي آورد اما ما نبايد چنان بر

 يک فرصت متمرکز شويم که فرصت هاي بزرگ ديگر را از دست

 بدهيم. يک فرصت از دست رفته هرگز بر نمي گردد، بنابراين ما بايد آن

  فرصت ها را در يابيم.

 هر روز همه نوع فرصتي به ما اهدا مي شود: ياد گرفتن، خوشحالي

 کردن، دلداري دادن به ديگران، تشويق ديگران، کمک کردن، تقويت

 کردن ارتباطات، تجربه کردن چيزهاي جديد و پيروز شدن بر مشکلات.

 فرصت ها، راههاي انگيزش ما در زندگي هستند و تنها وقتي آنها را در

 مي رباييم به جلو حرکت مي کنيم.

 هر روز سرشار از فرصت هاست. چند تا از آنها را مي بينيد؟؟ چند تا

ازآنها را مورد استفاده قرار مي دهيد؟؟

 فرصت هاي فراوان قابل دسترسي براي هر کسي وجود دارد. آن هايي که ارزش فرصت ها را مي دانند،

 به آن احترام مي گذارند و در فرصت ها زندگي مي کنند، کساني هستند

 که ما به عنوان برنده به آنها اشاره مي کنيم.

 شما هر روز ثروتي از فرصت ها را در اختيار داريد. آن ها را ببينيد و

 از آنها استفاده کنيد.

 

 

                     

 

 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 11:48 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


سفر زيارتي .سياحتي و هميشگي اخرت

 

سفر زيارتي .سياحتي و هميشگي اخرت

 ابتدا گذرنامه زير را تکميل کنيد :

نام :انسان                                                                                              

نام خانوادگي :آدمي زاد

نام پدر : ادم

نام مادر : هوا

لقب : اشرف مخلوقات

صادره : از دنيا

ساکن : کهکشان راه شيري . منظومه شمسي . زمين

مقصد : برزخ

ساعت حرکت و پرواز : هر وقت خدا صلاح بداند

مکان : بهشت اگر نشد جهنم


توجه:

1- خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت

نمائيد .

 

 

2- از اوردن مال و مقام و ماشين حتي داخل فرودگاه جدا خودداري کنيد

 

 

3- جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود را بين فرزندان و امور فقرا تقسيم

کنيد

 

 

4- از اوردن بار اضافي از قبيل حق الناس و غيبت و تهمت و غيره خودداري

نمائيد .

 

براي کسب اطلاعات بيشتر به قران و سنت پيامبر (ص)مراجعه نمائيد .

تماس و مشاوره به صورت رايگان - شبانه روزي و مستقيم و بدون وقت

قبلي مي باشد .

در صورتيکه قبل از پرواز به مشکلي برخورديد با شماره هاي زير تماس

حاصل فرمائيد .

186 سوره توبه 129سوره توبه 45 سوره نساء 55سوره اعراف 2و3 سوره

الطلاق

اميدواريم سفر اسوده اي در پيش داشته باشيد .

سرپرست کاروان : حضرت عزرائيل .         

 

                                                           


 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 0:34 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


خدا کیه؟؟!!!؟؟؟....

خدا كسي هست كه ما رو افريد و اشرف مخلوقات كرد. به فرشته ها و همه دستور داد تا به ما

تعظيم كنن (تعظيم صرفا براي خدا بود). به ما آگاهي داد . علم داد و .... تا مقام ما از ديگران بالا

باشه. وقتي مارو از بهشت بيرون انداخت باز در نعمت خودش رو به ما نبست به ما فرصت

بازگشت داد. مطمئن باشين خدا از هر لحاظ بهترين يار براي ماست. الان توضيح ميدم.


محرم اسرار :


تا حالا چقدر كار بد انجام دادي كه اگه كسي ميدونست آبروت ميرفت؟؟ آيا

بهترين دوست شما هميشه اسرار شما رو نگه داشته؟؟ . كمي فكر كن. خدا

همه اونا رو ميبينه و اسرار تورو فاش نميكنه!!!


مهربان و دوست:

هيچ كس كاملا تو اين زمونه مهربون نيست خودت ميدوني و از دوستي با هم

قصد و نيتي دارن مثلا اشكال درسي همو ميپرسن.با هم وقتگذراني ميكنن

و ... خدا انقدر مهربونه كه حتي بدترين آدمها اگه توبه كنن اونارو

ميبخشه.انقدر مهربونه كه دنبال بهونه هست كه ما رو به بهشت برگردونه.

وقتي صداش ميكني جوابت رو ميده ممكنه نفهمي ولي مطمئن باش داده

نفهميدي

 

بخشنده:

تا حالا وقتي از كسي چيزي خواستي ديدي نده يا منت بذاره؟ خب خدا انقدر

بخشنده هست كه اينهمه نعمت به ما داده كه حتي قادر به شمارش اونا

نيستيم.مثلا سلامتي، زيبايي، ضريب هوشي، پول ، خونه و.....(قرار نيست

همه اينها رو داشته باشيم اگه حتي يكي از اونا رو هم داشته باشيم ميتونيم

خوشبخت باشيم به شرطي كه راه اونو بدونيم) الان حتما ميگي كه من مثلا

فلان چيز رو خواستم ولي نداده . خب ممكن بود كه به صلاحت نبود اونو

داشته باشي مثلا موبايل بخري اونوقت سر برج بايد كلي هم پول فيض

موبايل روبدي در حاليكه نياز ديگه اي رو ميشد با اون پول برطرف كرد. يا

 

انصاف در دعا كردن نداشتي . مثلا همين اوله راهي ميخواي آدم بزرگي

بشي. نه عزيز من اينجوري نيست همه چيز با تلاش ممكنه ،نسبت به

خواسته خودت بايد تلاش هم بكني. يا ممكنه شرايط دعا كردن رو زياد ندوني


 

انسان كيه؟ انسان كسي هست كه بتونه قدرتهاي دروني خودشو

بشناسه.منزلت واقعي خودشو درك كنه. براي رسيدن به خدا دوباره تلاش

كنه و صفات و اخلاقهاي مثبت رو شناسايي و شكوفا كنه و بر عكس منفي

ها رو از بين ببره. انسان كسي هست كه بتونه به علت پيدايش خودش فكر

كنه و هدف از آفرينش خودش رو پيدا كنه (خودشناسي) انسان داراي چنان

قدرتي در همين لحظه هست كه غير قابل تصور هست. مثلا با سرعت نور

ميتونه حركت كنه يا موجودات ديگه مثل جن_روح_پري و .... رو به اختيار

خودش دربياره. ميتونه آينده رو پيش بيني كنه(كاري كه فقط خدا و بنده هاي

خاص خدا اين كار رو بكنن. ميتونه شفاگري كنه و ...... فقط شرطش اينه كه

اونا رو بشناسه و شكوفا كنه همين


نيروهاي شيطاني چي هستن؟

خب همونطور كه ميبينين نيروهاي منفي هستن كه ميخوان نذارن كه ما به

تكامل برسيم. چون خودشون موفق نشدن سعي ميكنن كه ما رو هم نذارن

كه موفق بشيم. اين نيروها هميشه در اطراف ما هستن و همه روزه بيشتر

ميشن و نحوه تشخيص اونا خيلي راحته فقط كافيه به قلبت رجوع كني ب

بيني كه اين كاري كه كردي يا ميخواي انجام بدي درسته يا نه؟(مقايسه با

يه انسان كامل) نحوه مقابله با اونا هم اينطوره: اونا ميان و از نقطه ظعف

شما استفاده ميكنن تا به شما لطمه بزنن شما بايد اون نقاط ضعف رو تقويت

كني(تو داري به يه انسان كامل تبديل ميشي پس نذار تورو دلسرد كنن).

براي دور كردن اونا دعاها و آيه هايي از قرآن و طلسم هايي وجود داره .ولي

سعي كن با اراده خودت اونا رو شكست بدي نه با سلاح

                     


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 1:4 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


چقد شبيه خودت مي شوي ، وقتي ...

به ترانه خوني قلبت گوش مي دهي( چه زيبا عشق

 

الهي را زمزمه مي كني).

 

سختي هاي زندگيت را با آرامش ، و تدبير و شجاعت

 

پشت سر مي گذاري زيرا مي داني خدا درسي

 

بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد.

 

بر روي صفحه ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را

 

نقش مي زني.

 

هر روز صبح به محض بيدار شدن ، پيش از هر چيز به

 

 خدا سلام مي كني و به خاطر روز سر شار از معجزه اي

 

كه در پيش رو داري ، تشكر مي كنی.

 

در بدترين شرايط زندگي هم، زمزمه مي كني :

 

آرامش!!!

 

هر شب پيش از خواب براي فرزندانت داستانهاي

 

كوتاه و جالب دورباره عشق، ايمان، مهرباني و گذشت

 

تعريف مي كني .

 

هر گاه كسي از تو مي خواهد كه پندي به او بدهي

 

مي گويي : هميشه به خدا توكل كن.

 

 از به كار گيري روش هاي مفيد كتاب در ماني و

 

مثبت درماني، غافل نمي شوي.

 

 

در زندگيت فقط روزهايي به حساب مي آوري كه

 

 حداقل يه كار خوب انجام مي دهي، اين كار خوب مي

 

 تواند يك لبخند گرم باشد.

 

مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن ، شاد

 

كردن ديگران است.

 

هر اتفافي كه در زندگيت مي افتد، سعي مي كني

 

از آن درس بياموزي چون مي داني كه خدا  بي دليل آن

 

 اتفاق را براي زندگيت قرار نداده است.

 

هيچ وقت نگران فردا نيستي چون ايمان داري كه فردا

 

 خيلي خيلي بهتر از امروز است.

 

رفتن به خانه سالمندان را در سطر برنامه ماهانه ات

 

قرار مي دهي ( مي داني پدر و مادر  هاي سالخورده چه

 

 قدر به ديدن و درد دل كردن با ما نياز دارند. ).

 

هرگز مستمندان، بيماران، داشكستگان و ... را

 

فراموش نمي كني.

        


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:25 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


آيا مي تواني خدا را ببيني؟

روزي پسر كوچكي از خواهر بزرگش درباره خدا سوالي پرسيد. او سوال

 

كرد: "سوزي، آيا كسي تا به حال خدا را ديده؟" سوزي در حالي كه

 

مشغول مطالعه بود به تندي پاسخ داد:"نه ، البته كه نه! خدا در جاي دوري

 

در بهشت است و هيچ كس نمي تواند او را ببيند" روزهاي زيادي گذشتند،

 

اما اين سوال همچنان در ذهن آن پسر باقي مانده بود. بنابراين به نزد

 

مادر رفت و پرسيد :"مامان ،آيا كسي تا به حال واقعاً خدا را ديده است؟"

 

مادرش مودبانه پاسخ داد:"نه واقعاً ، خدا روح است و در قلب هاي ما

 

ساكن است اما ما هرگز نمي توانيم او را ببينيم پسرك كمي راضي شد اما

 

هنوز متعجب بود . چندي بعد پدر بزرگش او را به ماهي گيري برد آن ها

 

زمان خوبي را با هم گذراندند. خورشيد با شكوهي استثنايي در حال

 

غروب بود و پدر بزرگ به آرامي به زيبايي خيره كننده آن چشم دوخته

 

بود. در چهره پدر بزرگ صلح و رضايت عميقي نقش بسته بود، پسر

 

كوچك لحظه اي فكر كرد وسرانجام با ترديد گفت : پدربزرگ فكر كنم شما

 

بتوانيد پاسخ سؤال حيرت انگيز مرا پس از مدتها بگوييد.آيا تا به حال

 

واقعاخدا را ديده؟آن پيرمرد همان طور كه به حركت آرام آب خيره شده

 

بود حتي سرش را بر نگرداند . زماني طولاني سپري شد و او سر انجام

 

پاسخ داد :" پسرم، راستش را بخواهي من به جز خدا هيچ

 

چيز ديگري را نمي توانم ببينم ."

      

               


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 0:55 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


دستور العملي براي سال نو



دوازده ماه را كامل برداريد

 

همه آنها را به كل از تلخي،تنفر، و حسادت پاك كنيد و تا نهايت ممكن

 

پاكيزه و با طراوت نگه داريد

 

حال هر ماه را به بيست و نه ،سي، و سي و يك بخش متفاوت تقسيم كنيد ،

 

ما همه را در يك دسته ، بسته بندي نكنيد .

 

هر روز را از محتويات زير تهيه كنيد :

 

يك پيمانه ايمان ، يك پيمانه صبر ، يك پيمانه شهامت ، يك پيمانه كار

 

مقادير فوق را خوب با هم مخلوط كنيد . سپس يك پيمانه اميد ، صداقت ،

 

سخاوت و عمل خوب به آن بيفزاييد .بعد همه را با جرعا اي از نشاط ،

 

مختصري تفريح، نوك انگشتي بازي ،ويك فنجان پر از اخلاق خوش ،

 

فصل بندي كنيد .

 

هم اكنون همه موارد را در تابه اي از عشق بريزيد و با اشعه لذت و

 

خوشحالي همه قسمت هاي آن را كاملاً بپزيد، با لبخندي تزيين كنيد، همراه

 

با آرامش، تواضع و سرور، سرو كنيد


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 2:24 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


استعفا

 
بدين وسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و

 

مسئوليتهاي يک کودک هشت ساله را قبول ميكنم..

 

مي خواهم به يک ساندويچ فروشي بروم و فکر کنم که

 

آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

 

مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون مي

 

توانم آن را بخورم!

 

مي خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و بادوستانم

 

بستني بخورم.

 

مي خواهم درون يک چاله آب بازي کنم و بادبادک خود را

 

در هوا پرواز دهم.

 

مي خواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده

 

بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي

 

کودکانه را ياد مي گرفتم، وقتي نمي دانستم که چه

 

چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم.

 

مي خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه

 

راستگو و خوب هستند.

 

مي خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزي ممکن

 

است و مي خواهم که از پيچيدگيهاي دنيا بي خبر باشم.

 

مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم،

 

نمي خواهم زندگي من پر شود از کوهي از مدارک

 

اداري، خبرهاي ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ..

 

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يک

 

کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به

 

باران، و به ... اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت

 

اعتباري و بقيه مدارک، مال شما.

 

من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم...


  
 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 0:20 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


همه چيز آنچه كه ميبينيم نيست


روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند يک شب به منزل فردي

ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري

کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو

فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به

زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که

مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به

سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا

تعمير و درست کرد . فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را

تعمير کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم

آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در

نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي

يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا

اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند . زن و مرد کشاورز که سني از آنها

گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه

دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان

روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد

و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند .

جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در

روي زمين افتاده و مرده. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر

فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه

چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين

خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه

دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها

آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني

چه من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن

مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد

و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه

کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها

گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته

مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو

را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي

آيند.

 

 دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس

انتظار و خواست ماست و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد

اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات

شويد. * آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند *

دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون

قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم

چون دوست خود را يافته ايم و ديگري اين کار را براي ما انجام داده.

 

 ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است
 
 
 


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 0:18 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


Happy Valentine Dey

سلام به همه ي دوستاي گله خودم اميدوارم كه هر جا هستيد خوب و خوش و سلامت باشين در سايه پروردگار...  آمين...

راستش فردا كه 25 بهمن 1385 مصادف با 14 february2007

ميلادي ، اين روز واسه غربيا يه روز خاص و قشنگه هست كه ميگن

والنتاين تو اين روز كساي كه همديگرو دوس دارن و عاشق هم هستن

به هم يه سري هدايا ميدن كه هر هديه اي نيست هديه مخصوصي داره

فقط شكلات و عروسك و گل هست اين روز قشنگي هست وليكن

متاًسفانه اين روزتو تقويم ما ايرانيا نيست... اميدوارم واسه شما ها

هميشه والنتاين باشه وهميشه نسبت به همديگه عشق و محبت داشته

باشين ...اميدوارم كه اين روز قشنگه واسه همتون پر خاطره ترين و زيباترين و بهترين باشه آمين...

من هم از طرف خودم والنتاينو به همه شما دوستاي گلم ،خوبم ،عزيزم

كه من خيلي دوستون دارم تبريك ميگم اين گلارو از من قبول كنيد

 

من هر چي گشتم نتونستم يه شعر خوشكل واسه اين روز پيدا كنم وليكن

چنتا جمله خوشكل كه خودم هم دوسشون دارم واستون ميذارم اميدوارم

 كه خوشتون بياد

یا علی


آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ماه ميگه: يعني

اومدن دوباره‌ي تو...، ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟

آسمون ميگه : انتظار ديدن تو

 

آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با

هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم

 

قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را

در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به

او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست

دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

 

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ

كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك

اما...عاشق

 

مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد

براي ديدنت دعوا مي كنن

 

دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....

گرفتي؟حالااوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم

 


مهربوني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست اب شور

دريا را با ابنبات کوچکش شيرين کند

 

محبت تو را مي پذيرم بي آنکه دغدغه هاي فردا را

داشته باشم زيرا فردا بيش از امروز دوستت خواهم

داشت

 


پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با

تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش

ساختي هنر کردي

 

اگه دردي تو پاهات حس ميکني اگه احساس ميکني

خيلي خسته اي به خاطر اينه که روزي هزار با تو خاطر

من مياي و ميري

 


موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره

هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن

 

كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز

چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي

يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را

هرگز نمي رانم

 

عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، ‌

عشق براي هميشه بي‌کلام مي ‌ماند؛ اما براي کساني

که عشق نمي‌ورزند، ‌عشق شوخي بي ‌رحمانه‌اي بيش

نيست

 

اگه ميدونستي که چقدر تنهام برام اشک ميريختي اما

اگه ميدونستي که چقدر اشک ميريزم هيچوقت تنهام

نميزاشتي

 

خيال نکن که زندگي هميشه دل شکستنه خيال نکن که

تا ابد خاطره هات پيش منه اگه يه روز بخواي بري ، بهت

نمي گم که بمون بهت نمي گم عاشقتم ، عاشقتم از

دل و جون


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 23:50 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


من از اعماق دریا می آیم!!!

عشق به نیکوکاری از برای معشوقه ام در ژرفای قلبم بذر می پاشد و

 

من گندم آن درو و خرمن می کنم و به گرسنگان می بخشم.

 

روحم است که به تاک جان می بخشد و تشنگان را سیراب می کند.

 

آسمان چراغ خانه ام پر ز روغن می کند و من آن چراغ را بر کنار پنجره می

 

نهم تا که مسافری در تاریکی راه خود باز یابد.

 

تمام این کارها از آن رو می کنم، که زنده بدان هایم. اگر روزی سرنوشت

 

دستانم بربندد و از آنها بازم بدارد، مشتاقانه به انتظار مرگ خواهم

 

نشست، من شاعرم و اگر ناتوان از بخشش باشم از دریافت نیز روی

 

گردان خواهم بود.

 

انسان به سان تند بادی سهمگین در خروشان است، ولی من در سکوت

 

آه می کشم چرا که می دانم اگر آهی به خداوند رسد طوفان را چاره ای

 

جز خاموشی آن نیست.

 

انسان به دنیا چنگ می اندازد ولی من همواره خواهان آنم که مشعل

 

عشق برگیرم، از آتش وجودم تطهیر نمایم و نامردمی از قلب بزدایم.

 

انسان ها به طوایف و قبایل تقسیم شده اند و از آن ملک ها و سرزمین

 

هایند ولی من خود را از آن هیچ قبیله ای نمی دانم و متعلق به جایی

 

نیستم، کهکشان سرزمین من است و خانواده انسانی قبیله ام.

 

انسانیت بر مردمان التماس می کند و ایشان نمی شنوند و اگر کسی

 

چون من بخواهد گوش فرا دهد و بر دلسوزی مادری اشکی فرو چکد

 

دیگران خواهند گفت:"او نازک دلی است تحت تاثیر احساسات".

 

انسانها تنها از آن روی باهم یکدل می شوند که معابد روح تخریب نمایند و

 

دست در دست هم می دهند تا از بهر جسم فانی خود بنایی بر پا دارند،

 

من تنها هستم و به آوای امید در ژرفای وجودم گوش فرا می دهم که

 

می گوید:

 

"بدان گونه که عشق،قلب انسان به درد حیات می بخشد، نادانی نیز راه

 

دانش بر او نمایان می کند. درد و نادانی راهنامی خوشی اند و دانش،که

 

پروردگار چیزی به زیر سپهر، بیهوده نیافریده است".

 

شاید هر آنچه می خواهی بر من روا داری ولی نخواهی توانست روحم را

 

نابود کنی و یا به حقیقت وجودم آسیب رسانی.

 

شاید دستانم را به زنجیر کنی و بر پاهایم بند نهی و در سیاه چالی تاریک

 

محبوسم کنی ولی هرگز نخواهی توانست اندیشه ام را در بند کشی، چه

 

اندیشه ام به سان نسیمی در آسمان پهناور به آزادی وزان آست.

 

سر بر آسمان خواهم داشت تا چشم بر نور بگشایم. و هرگز سر نخواهم

 

افکند و بر سایه خود نخواهم نگریست این همان خردی است که آدمی

 

باید فرا بگیرد


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 23:28 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


تا ابدیت

مقایسه فوتال و زندگی

 

مسابقه فوتبال در زمین مستطیل شکلی به مدت 90 دقیقه بین دو تیم

 

انجام می شه . در این زمان مشخص اعضای دو تیم سعی می کنند تا

 

هرجور شده گل بزنند و بازی را ببرند. هرکدوم از بازیکنان

 

خصوصیت خاصی دارند. بعضی ها خیلی سریع هستند و بعضی ها

 

صدمه می زنند. بعضی ها از روی اصول و تکنیکی که آموزش دیده

 

اند پیش می رند و بعضی ها با فکر و مهارت خاص خودشون . 

 

 بعضی ها خونسرد ، بعضی ها عصبی و پرخاشگر. بعضی ها

 

جوانمردانه بازی می کنند ، بعضی ها ناجوانمردانه و هدف این مسابقه

 

 

را فقط و فقط گل زدن می دانند به هر صورتی که شده و البته بعضی

 

ها هم ستاره می شند و اسمشون ماندگار. بر عکس بعضی ها هم با

 

کارهای نسنجیده به دیگران لطمه می زنند و تلاش اونارو هدر می

 

دهند و البته نام این افراد هم در ذهن و یاد می ماند.

 

 

زندگی هم یه جورایی مثل مسابقه فوتباله. برای بعضی ها زندگی شکل

 

محدودی داره و از خطی که دور خودشون کشیدند پاشون رو فراتر

 

نمی ذارند و از اینکه مبادا تغییری در زندگیشون بوجود بیاد هراس

 

دارند و تمام سعیشون رو می کنند تا به اصطلاح آب ازآب تکون

 

نخوره . طبق برنامه همیشگی از خواب بیدار می شند، طبق برنامه

 

همیشگی کارهاشون رو انجام می دند و روزها را  یکی پس از دیگری

 

به یه شکل می گذرانند . نه خلاقیتی و نه تغییر و تحولی . نه

 

پیشرفتی و نه جنب و جوشی . کسالت آوره.

 

 

برای بعضی آدما زندگی محدود نیست یعنی حد و حدودی نداره . برای

 

اونا زندگی یه مسیر صعودیه.  باید رفت بالا و بالاتر . راه برگشت یا

 

توقف بی جهت هم وجود نداره.

 

 

 از شکل و بعد زندگی که بگذریم می رسیم به مدت زمان فوتبال که

 

برای همه 90 دقیقه است اما مدت زندگی برای همه یکسان نیست و

 

البته هم هرچقدر که طولانی باشه مثل باد می گذره .

 

 

از جنبه رقابتی که بخواهیم مقایسه کنیم می بینیم که زندگی هم نوعی

 

مسابقه است و بازنده و برنده داره. بعضی ها با یه اشتباه زندگیشونو

 

می بازند و برخی هم با استفاده از فرصتهای کوچک و بزرگ پیروزی

 

رو از آن خودشون می کنند. فقط کسی که گل می زنه برنده نیست

 

بلکه اونائی که خوب بازی می کنند برنده واقعی هستن. اونایی که به

 

اخلاق و اصول پایبندند ،ا ونایی که خونسرد و حساب شده حرکت می

 

کنند قصد این افراد این نیست که به هر قیمتی که شده برنده بشند اما

 

با کارهایی که انجام می دند اسمشون خود بخود جاودانه می مونه.

 

برخلاف این اشخاص کسانی هستند که دوست دارند هر طور شده فاتح

 

 

میدان باشند . حق و ناحق می کنند ، راست و دروغ ، گناه و ثواب و

 

خلاصه خودشون رو به آب و آتیش می زنند تا هدف و نیتشون رو

 

عملی کنند که در واقع ارزش چندانی نداره.

 

 

از همه حرفا که بگذریم مسابقه فوتبال یه امتیاز نسبت به زندگی داره

 

 

و اون وقت اضافه ایه که در آخر بازی حساب می شه . توی همین

 

چند دقیقه یا چند ثانیه آخر همه سنگ تموم می گذارند و نهایت

 

 

تلاششون رو می کنند تا کم کاری یا اشتباهاتشون رو جبران کنند. اما

 

در پایان زندگی وقت اضافه وجود نداره. زمانهای تلف شده به شما

 

پس داده نمی شه و جبرانی در کار نیست تا آنگاه که وقت مرگ فرا

 

رسد.

در آن حال انسان نادم می شه و می گه :" خدایا منو به دنیا برگردون

 

تا شاید عملی صالح به جبران گذشته به جا آورم." و به او خطاب می

 

شه که هرگز چنین نخواهد شد.

 

پس قدر این فرصتها رو بدونیم ، از ثانیه های عمر بهترین بهره رو

 

ببریم و اجازه ندیم که بیهوده بگذرند.


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 0:25 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


سرنوشت...

سرنوشت الهي اين چنين نيست که دوره کوتاه عمر 

 

خويش را با ناله و گريه سپري کرده، بگوييم:"

چه وقت

 

سپيده فرا خواهد رسيد؟" و وقتي که سپيده سر زد

 

بپرسيم:"چه وقت اين فرصت به پايان خواهد رسيد؟"

 

خدا هرگز دوست نمي دارد که انسان در زندگي غمزده

 

و تيره بخت به سر مي برد، زيرا در ضمير او سعادت

 

و شادماني قرار داده و انسان به وقت شادي و سعادت

 

است که بايد خداوند را تجليل و تسبيح کند.
                                         
  
  

                                                                                      منبع:اوراحسرکش ـ جبران خلیل

                                                                                                              جبران


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 17:43 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت


آيا مي دانستيد که؟

۱) يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.

۲) يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

۳) حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

۴) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

۵)‌ اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.

۶) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.

۷) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.

۸) چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

۹)بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.

۱۰) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند


 

نوشته شده توسط ***فهیمه*** در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 0:45 موضوع جالب و خواندنی | لینک ثابت